واسه اینجا همین کافیه که بگم شمشاد هم خوب چیزه مخصوصا خرکیش !
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 23:22 توسط حسن
چرا من نسبت به این A Natural Disaster این همه یبث ( ص .س ) شده بودم ؟! حالا که گوش میکنم اونقدرا هم بد نیست ... ! مثلما تفاوت داره با judgment ولی بازم anathemaست !
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 21:34 توسط حسن
امروز دوست ندشاتم با یک بزرگتر ( حالا درسته فقط سه سال بزرگتر از خودم باشه ) بحث کنم چون اصولا به احترام سن بیشتر من خیلی اهمیت میدم خیلی ... حتی یک روز ولی بعضی آدما کارایی میکنند نه اونقدر بده که آدم بتونه چیزی بگه نه اونقدرم خفیفه که بشه از فکر کردش بیرون ! به شخصه حاظرم یکی هر شوخی بی جایی بکنه ولی ازا ین جور حرکات نکنه ! خلاصه بد خفت دادیم بد ... و برای خودم به خازر این برخوردم متاسفم !
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:5 توسط حسن
حماقت خونم زده بالا !
ولی حقیقت چیست ؟!
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:27 توسط حسن
یکی ماهو زرد کرده برید ببینید ماه **شی شده !
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:14 توسط حسن
به من فکر کردن نیومده !
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:43 توسط حسن
This battered room I've seen before,
The broken bones, they heal no more, no more,
With my last breath I'm choking,
Will this ever end I'm hoping,
My world is over one more time,
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:14 توسط حسن
ظهرا خیلی گرمه سره پست مجبورم صابون ببرم دو سه بار تو این 5 6 ساعت صورتم رو بشورم و آب بزنم تقریبا تنها کاری که نمیکنم کلمو بکنم زیره آب چند بار دو تا دستم رو پر از آب میکنم و میزنم به صورتم تا یکمی حراراتم بیاد پایین، فرقی نکرده اوضاع همونه با این تفاوت که ون موقع سرد بود حالا گرم دارم میلرزم ! نه از سرما ماهیچه های فکم داره پالس میزنه ...
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:10 توسط حسن
در من این حس رسوخ کرده
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:20 توسط حسن
اینطوره که امروز دستم جون نداشت . برادر من، بابت دو شب پیش معذرت میخوام ولی سعی کردم اینجوری عمق بدم.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:24 توسط حسن